تبلیغات
Redirect to main page

Please wait....Redirecting To main page ...

منوی اصلی
مدیریت
آمار و اطلاعات
Page Rank Check
RSS| ATOM
پیش گفتار
پیش گفتار
بنر دونی
http://www.tehranwebs.ir/


یک سخن از یک بزرگ

لینک دوستان
قالب وبلاگ
قالب بلاگفا

نظر سنجی
چه امتیازی به وبلاگ ما می دهید؟
پشتیبانی آنلاین
موضوعات
آرشیو ماهانه

آفتاب: یك‌ دختر 17 ساله‌ ایرانی‌ كه‌ 50 روز قبل‌ توسط‌ دو مرد افغانی‌ در خیابان‌ افسریه‌ تهران‌ ربوده‌ شده‌ بود

 از سوی‌ تعداد زیادی‌ از كارگران‌ افغانی‌ وحشیانه‌ مورد تجاوز قرار گرفت‌ و سپس‌ این‌ دختر ستمدیده‌ و بی‌پناه‌ را در مدت‌ 50 روز به‌ دیگر مردان‌ افغانی‌ اجاره‌ می‌دادند. مادر این‌ دختر كه‌ دیروز در شعبه‌ چهارم‌ دادیاری‌ دادسرای‌ جنایی‌ تهران‌ حاضر شده‌ بود، گفت‌: چند روز قبل‌ از این‌ حادثه برادرم‌ در شهرستان‌ فوت‌ كرد و من‌ مجبور شدم‌ به‌ شهرستان‌ بروم‌، به‌ همین‌ خاطر دخترم‌ زهرا را كه‌ كمی‌ عقب‌افتادگی‌ ذهنی‌ دارد، به‌ یكی‌ از اقوام‌ نزدیك‌ سپردم‌ ولی‌ روز دهم‌ تیرماه‌ حدود ساعت‌ سه‌ بعدازظهر زهرا برای‌ خرید پفك‌ از خانه‌ خارج‌ شد و دیگر برنگشت‌. وقتی‌ به‌ من‌ خبر دادند بلافاصله‌ به‌ تهران‌ برگشتم‌ و از پلیس‌ درخواست‌ كمك‌ كردم‌.
زهرا كه‌ بسختی‌ می‌توانست‌ صحبت‌ كند، به‌ دادیار سبحانی‌فر گفت‌: ساعت‌ سه‌ بعدازظهر رفتم‌ بیرون‌، یك‌ پیكان‌ سفید كه‌ دو تا آدم‌ توش‌ بود، به‌زور سوارم‌ كردند و درها را بستند هر چی‌ مشت‌ زدم‌ به‌ شیشه‌ در باز نشد. بعد چاقو را گذاشتند زیر گلویم‌، مرا بردند به‌ یك‌ خانه‌. یك‌ زن‌ پیر آنجا بود، مریض‌ بود مس‌رد. شب‌ به‌ من‌ قرص‌ دادند، خوابیدم‌ بعد صبح‌ كه‌ بیدار شدم‌ پاهام‌ درد می‌كرد.
زهرا كه‌ با یادآوری‌ خاطرات‌ گذشته‌ دچار هیجان‌ شدیدی‌ شده‌ بود و لكنت‌ او هر لحظه‌ بیشتر می‌شد، از ناراحتی‌ به‌ گریه‌ افتاد.
مادرش‌ گفت‌: بچه‌ام‌ را نابود كرده‌اند. در مدت‌ 50 روز هر شب‌ و هر ساعت‌ او را به‌ یك‌ نفر می‌دادند و پول‌ می‌گرفتند، همه‌ آنها افغانی‌ بودند.
زهرا كه‌ عصبانی‌ شده‌ بود، گفت‌: 20 نفر بودند. نه‌، بیشتر بودندأ یكی‌ می‌آمد می‌رفت‌، دوستش‌ می‌آمد، یكی‌ همه‌ پول‌ها را می‌گرفت‌

دادیار سبحانی‌فر گفت‌: اگر آنها را ببینی‌ می‌شناسی‌?
زهرا گفت‌: بله‌، بله‌.
بعد به‌ دستور سبحانی‌فر شش‌ متهم‌ افغانی‌ را به‌ اتاق‌ آوردند. زهرا با دیدن‌ آنها صورتش‌ را در هم‌ كشید و رویش‌ را از آنها برگرداند و گفت‌: همه‌ اینها بودند، كار بد كردند مرا بردند زیر میز، پاهایم‌ درد می‌گرفت‌.
پدر زهرا گفت‌: روزی‌ كه‌ زهرا را بردند، ما همه‌ جا را دنبالش‌ گشتیم‌ بعد به‌ پلیس‌ خبر دادیم‌. مدتی‌ بعد زهرا به‌ خانه‌ تلفن‌ كرد و گفت‌ كه‌ او را دزدیده‌اند. ما هم‌ از روی‌ شماره‌ تلفنی‌ كه‌ به‌ خانه‌ زنگ‌ زده‌ بود، با كمك‌ پلیس‌ به‌ جست‌وجو پرداختیم‌ و ماموران‌ پس‌ از چند روز متوجه‌ شدند كه‌ آنجا یك‌ ساختمان‌ نیمه‌كاره‌ است‌.
پدر زهرا گفت‌: پلیس‌ یك‌ مرد افغانی‌ را در این‌ ساختمان‌ دستگیر كرد، اما او از وجود دختر ربوده‌ شده‌ اظهار بی‌اطلاعی‌ كرد و در تمام‌ مدت‌ بازداشتش‌ هیچ‌ حرفی‌ نزد، تا اینكه‌ چند روز بعد دوباره‌ زهرا تلفن‌ كرد ولی‌ این‌بار هیچ‌ شماره‌ تلفنی‌ روی‌ صفحه‌ تلفن‌ ما نیفتاد. زهرا به‌ ما گفت‌ كه‌ یك‌جای‌ دور است‌.
مادر زهرا هم‌ گفت‌: یك‌ بار یك‌ افغانی‌گوشی‌ را از دست‌ زهرا گرفت‌ و به‌ من‌ گفت‌ كه‌ دخترت‌ را دزدیدیم‌ باید پول‌ بدهید تا او را آزاد كنیم‌.
من‌ گفتم‌ هر چقدر پول‌ بخواهید می‌دهم‌، فقط‌ دخترم‌ را به‌ من‌ برگردانید او مریض‌ است‌. ولی‌ دیگر خبری‌ از آنها نشد.
بازجویی‌ از همان‌ مرد افغانی‌ كه‌ دستگیر شده‌ بود ادامه‌ یافت‌ و بالاخره‌ اعتراف‌ كرد و گفت‌: زهرا را مردی‌ به‌ نام‌ عزیز تاجیك‌ معروف‌ به‌ عزیز افغانی‌ به‌ من‌ داده‌ بود. من‌ هم‌ بعد از یك‌ شب‌ زهرا را به‌ افغانی‌ دیگری‌ به‌ نام‌ یونس‌ دادم‌ و او را به‌ ویلای‌ یك‌ دكتر در دربندسر بردند.
بعد از شناسایی‌ ویلا در منطقه‌ دربندسر فشم‌ ماموران‌ به‌ آنجا رفتند، اما یكی‌ از افغانی‌ها با دیدن‌ ماموران‌، زهرا را به‌ اتاقی‌ زیر شیروانی‌ برد و چاقویی‌ را زیر گلویش‌ گذاشت‌ و دهانش‌ را بست‌ و تهدیدش‌ كرد: «اگر صدایت‌ دربیاید و ماموران‌ پیدایمان‌ كنند تو را می‌كشم‌.»
بدین‌ ترتیب‌ ماموران‌ پس‌ از بازرسی‌ ویلا موفق‌ به‌ پیدا كردن‌ زهرا نشدند و برگشتند، اما چند روز بعد بار دیگر ماموران‌ صبح‌ زود به‌ همان‌ ویلا رفتند و به‌ درون‌ ویلا هجوم‌ بردند و این‌ بار زهرا را كه‌ در یكی‌ از اتاق‌ها زندانی‌ شده‌ بود، پیدا كردند و نجاتش‌ دادند. درون‌ ویلا جز زهرا هیچكس‌ نبود. ماموران‌ اطراف‌ ویلا كمین‌ كردند و نیمه‌های‌ شب‌ شش‌ مرد افغانی‌ را دیدند كه‌ وارد ویلا می‌شوند، بسرعت‌ از كمینگاه‌ها بیرون‌ آمدند و همه‌ مردان‌ افغانی‌ را دستگیر كردند.
متهمان‌ دیروز در حضور دادیار سبحانی‌فر منكر ربودن‌ و تجاوز به‌ زهرا شدند، اما زهرا كه‌ انكار آنها را دید از عصبانیت‌ فریاد می‌كشید و با سیلی‌ محكم‌ به‌ گوش‌ و صورت‌ آنها می‌كوبید و می‌گفت‌: «تو بودی‌، تو من‌ را اذیت‌ كردی‌، دوستت‌ كجاست‌? بعد رو به‌ صدیق‌ )یكی‌ از دستگیرشدگان‌( كرد كه‌ پیراهن‌ سبزرنگی‌ به‌ تن‌ داشت‌ و گفت‌: تو پول‌ها را می‌گرفتی‌ و دوستا نت‌ را می‌آوردی‌، پول‌ها كو دوستانت‌ كو?
بعد با كمك‌ پدر و مادرش‌ به‌ زور او را روی‌ صندلی‌ نشاندند و آرام‌ كردند. مادر زهرا گفت‌: بچه‌ام‌ كینه‌یی‌ شده‌ است‌ و با دیدن‌ این‌ نامردها دچار تشنج‌
می‌ شود. اینها فكر می‌كردند چون‌ دخترم‌ لكنت‌ دارد و عقب‌مانده‌ ذهنی‌ است‌، نمی‌تواند آنها را شناسایی‌ كند. این‌ بی‌ وجدان‌ها دخترم‌ را خیلی‌ اذیت‌ كرده‌اند، چندبار به‌ او قرص‌ اكس‌ داده‌اند تا بی‌حال‌ شود.
زهرا گفت‌: یك‌ بار از بالای‌ كوه‌ مرا هل‌ دادند پایین‌، افتادم‌ توی‌ رودخانه‌ بعد گفتم‌ دست‌ها و پاهام‌ درد می‌كنه‌، به‌ من‌ قرص‌ بدهید ولی‌ یك‌ قرصی‌ به‌ من‌ دادند كه‌ بلند شدم‌ رقصیدم‌. بعدش‌ چندتایی‌ ریختند سرم‌ و به‌ زور لباس‌هایم‌ را درآوردند. همه‌ بدنم‌ كبود بود هر وقت‌ مرا می‌فروختند یا اجاره‌ می‌دادند، كتكم‌ می‌زدند. من‌ نمی‌خواستم‌ اذیتم‌ كنند می‌گفتم‌ بسه‌ بسه‌، چقدر پول‌ می‌خواهید? بگذارید برم‌ پیش‌ پدر و مادرم‌ ولی‌ آنها می‌گفتند: پدر و مادرت‌ مرده‌اند دیگه‌ باید برای‌ همیشه‌ پیش‌ ما بمانی‌.
با دستگیری‌ شش‌ متهم‌ افغانی‌ مشخا شد یكی‌ از آنها به‌نام‌ عزیز كه‌ در واقع‌ او روز اول‌ زهرا را با اتومبیل‌ ربوده‌ و فروخته‌ بود، فراری‌ شده‌ و به‌ افغانستان‌ رفته‌ است‌، اما چند روز قبل‌ به‌ ایران‌ برگشته‌ و به‌ اتهام‌ اقامت‌ غیرقانونی‌ در شیراز دستگیر شده‌ است‌ كه‌ دستور انتقال‌ وی‌ به‌ تهران‌ صادر شد.
دادیار سبحانی‌فر گفت‌: در حال‌ حاضر این‌ شش‌ نفر را به‌ اتهام‌ آدم‌ربایی‌، قوادی‌ و ارتباط‌ نامشروع‌ و اقامت‌ غیرقانونی‌ در كشور بازداشت‌ می‌كنم‌ و دستور داده‌ام‌ تمام‌ افغانی‌هایی‌ كه‌ در مدت‌ 50 روز اخیر از این‌ دختر سوءاستفاده‌ كرده‌اند شناسایی‌ و دستگیر شوند.


موضوع: دست نوشته مرتبط با: دیدگاه ها : نظرات نویسنده : تحت تعقیب
گذشته در یک نگاه
صفحات سایت
جستوجو
-->